امام حسین(ع) و قیام عاشورا در ادبیات عرفانی فارسی

(با توجه به شعر‏های حضرت مولانا و سنایی غزنوی)

دکتر حفیظ شریعتی(سحر)

امام حسین همواره مورد توجه عرفای اسلامی به ویژه شاعران عارف بوده است. از این رو، همیشه در آداب و رسوم عرفانی حضور پر رنگ داشته ‌است. در تکایا و زاویه‌های اهل طریقت، عرفان حسینی بسیار مهم انگاشته شده است. زیرا از دید عارفان امام حسین از بـعد عـرفـانى دين، دلدادگى ويـژه اى را پایه گذاشته است که اصل در آن، (صبر)، (رضا)، (تسليم)، (شوق)، (اخلاص)، (يقين)، (اطمينان نفس)، (قرب به حق)، و از اين گونه جلوه‏هاى مقدس است. کليد واژه‌هاي فهم مقام سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس و شعرهای سنایی عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايه‌دار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها(شخصیت‏ها) و صفات و خصايل که با توصیف و تکریم امام همراست. از این رو، از دید عارفان اسلامی امام شهید در سايه اين تجلّى الهى، خودى نمى‏بيند و جز (او) را نمى‏شناسد و جز (پسند) او را نمى‏جويد.

در این میان، حضرت مولانا و سنایی غزنوی ارادت ویژه ای به امام عاشورا دارند. این توجه ریشه در «عشق بي‌مانند امام به خداوند» و «عشق ورزي خالصانه‏ی» اوست. از نگاه مولانا عاشقي راستين کسی است که انسان را از زندان دنيا و تن نجات دهد و به سوي طريقت اولي راهنمايي کند. بنابراین باور، قيام عاشورا حماسه‌اي عاشقانه و عارفانه از این دو بزرگوار پنداشته می‏شود. از این‏رو، برخی بر این باور اند که بسیاری از مراسم فعلی عزاداری محرم در اصل از آداب صوفیه و عارفان الهی بوده است و از این راه وارد آیین عاشورایی شده است. از دید مولانا امام حسين (ع) حقيقت ناب و مجسمي است که هربلايي را به جان می‏خريد و همه دار و ندارش و تمام هستي‌اش را در راه معشوق نثار مي‌کرد تا به انسان‏ها بیاموزاند که حبس بودن در زندان نفس امکان شناخت زيبايي‌هاي حقيقي را از آدمی می‏گیرد. از این رو، براي ديدن زيبايي‌های حقيقي بايد زندان نفس را شکست. لذا عاشورا در نظر مولوي زيباست؛ چرا که گذشت زيباست، فداکاري زيبا است، اخلاص زيباست،

آزادگي زيباست، شهادت زيباست و ....، از این رو، خالق و قهرمان عاشورا را فوق العاده تجليل و ستايش می‏کند: خنک آن قمار بازي که بباخت هر چه بودش/ بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر[30]

چون‏که ايشان خسرو دين بوده اند/ وقت شادي شد چو بشکستند بند

سوي شادِروانِ دولت تاختند/ کُنده و زنجير را انداختند

حضرت مولانا در یکی از آثار مهم عرفانی اش، مثنوی می‏سراید که امام حسين (ع) بزرگ‏ترين شخصيتي است که قفل زندان را مي‌شکند تا به معشوق برسد. لذا از عشق آتشيني حرف می‏زند که آتش در عالم می‏زند.
حضرت مولوي با درک اين حقيقت با تمام ارادت و اخلاص که به امام شهیدان دارد در دفتر ششم مثنوي برداشتي دیگرگونه از عزاداري امام حسين(ع) دارد که به معناي انکار نيست بلکه حیرت زدگی از این است که به جاي پيروي از حرکت آن حضرت، عزادران مردم را دعوت به غم و افسردگي مي‌کند و این مورد پسند مولانا نیست.
مولانا، معتقد است که امام حسين و شهيدان کربلا  مقيم بهشت وصال حضرت دوست و ذات اقدس الهي است. او قفس دنيا را شکسته‌ و پرواز ابدي کرده‌اند. لذا گریه بر او زیبا نمی نماید:

ز سوز شوق دل همي زند علا/ که بوک در رسدش از جناب وصل صلا

دلست هم‏چو حسين و فراق هم‏چو يزيد/ شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا

شهيد گشته به ظاهر حيات گشته به غيب/ اسير در نظر خصم و خسروي بخلا

ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم/ رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا

اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست/ چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا

خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش/ که نفس ناطق کلي بگويدت افلا

(کليات شمس تبريزي: غزل 230)

طولاني‌ترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت و مقام حسين و شهيدان کربلا، غزل 2707 کليات شمس است. مطلع کجاييد اي شهيدان خدايي/ بلا جويان دشت کربلايي!
مولانا در این غزل، شهيدان و عاشقان را مترادف می داند. لذا باور دارد که شهیدان شاهان عالم غيبند و به كمك عشق باب‌هاي عوالم پنهان را گشوده‌اند:

کجاييد اي شهيدان خدايي/ بلا جويان دشت کربلايي
کجاييد اي سبک روحان عاشق/ پرنده‌تر ز مرغان هوايي
کجاييد اي شهان آسماني/ بدانسته فلک را در گشايي
کجاييد اي ز جان و جا رهيده/ کسي مر عقل را گويد کجايي
کجاييد اي در زندان شکسته/ بداده وامداران را رهايي
کجاييد اي در مخزن گشاده/ کجاييد اي نواي بي نوايي
در آن بحريد کين عالم کف اوست/ زماني بيش داريد آشنايي
کف درياست صورت‌هاي عالم/ ز کف بگذر اگر اهل صفايي
دلم کف کرد کين نقش سخن شد/ بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآ اي شمس تبريزي ز مشرق/ که اصل اصل هر نور و ضيايي. (غزل 2707)[8]

در جای دیگر از رابطه امام حسین با پیامبر گرامی اسلام می‏گوید:

چون محمد يافت آن ملک و نعيم/ قرص مه را کرد او در دم دو نيم

... چون ز رويش مرتضي شد دُرفشان/ گشت او شير خدا در مرج جان

روشن از نورش چو سبطين آمدند/ عرش را دُرّين و قُرطين آمدند.

در همین دفتر از دشمنان آن حضرت دوری می جوید:

با شريف آن کرد مرد ملتجي/ که کند با آل ياسين، خارجي

تا چه کين دارند دايم ديو و غول/ چون يزيد و شمر با آل رسول.

و از ستم شمر و يزيد بر خاندان عصمت و طهارت را ياد آوري مي‏کند:

ناله و نوحه کنند اندر بُکا/ شيعه عاشورا براي کربلا

بشمرند آن ظلم ها و امتحان/ کز يزيد و شمر ديد آن خاندان.

مولانا در این غزل نیز با روش مطالعه مقارنه‏ای کوشش می‏کند فهم بهتری از حسین و عاشقان حسینی و "وامانگان" راه حماسی کربلا شان دهد.
چیست با عشق آشنا بودن/ به جز از کام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن
او فدایی است هیچ فرقی نیست/ پیش او مرگ و نقل یا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد میکن به پارسا بودن
کین شهیدان ز مرگ نشکیبند/ عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گریزی تو/ ترس ایشان ز بی بلا بودن
ششه می گیر و روز عاشورا/ تو نتانی به کربلا بودن
(کلیات: غزل 2102. (از مولانا نیوز).

مولانا در دفتر ششم، داستانی را آورده که در آن شاعري غريب در روز عاشورا وارد شهر شيعه نشين حَلَب مي‏شود و با تعجب مي‏بيند تمامي شهر در شيون و شورند.

 مولوی در اوایل دفتر ششم مثنوی می‌گوید:
روز عاشورا همه اهل حلب/ باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم/ ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا/ شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلم‏ها و امتحان / کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره‌‌هاشان می‌‌رود در ویل و وشت / پر همی‌‌گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید / روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد / قصد جست و جوی آن هی‏های کرد
پرس پرسان می‌‌شد اندر افتقاد / چیست این غم بر که این ماتم فتاد
این رئیس زفت باشد که بمرد / این چنین مجمع نباشد کار خرد
نام او و القاب او شرحم دهید / که غریبم من شما اهل دهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او / تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم / تا ازین‏جا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای / تو نه‌‌‌ای شیعه عدوی خانه‌‌‌ای
روز عاشورا نمی‌دانی که هست / ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن کی بود این غصه خوار / قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاک‌ روح / شهره‌‌تر باشد ز صد طوفان نوح
گفت آری لیک کو دور یزید / کی به دست این غم چه دیر این‏جا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدید / گوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست / جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند / وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند
روز ملکست و گش و شاهنشهی / گر تو یک ذره ازیشان آگهی
ور نه‌‌ای آگه برو بر خود گری / زانک در انکار نقل و محشری.

بر دل و دين خرابت نوحه کن/ که نمي بيند جز اين خاک کهن

ور همي بيند چرا نبود دلير/ پشتدار و جان سپار و چشم سير

در رخت کو از مي دين فرخي/ گر بديدي بحر کو کف سخي

آن‏که جو ديد آب را نکند دريغ/ خاصه آن کاو ديد آن دريا و ميغ

(مثنوي - دفتر ششم - ب 795- 805 )

مولانا، امام(ع) را به تنهايي از تمامي مردم يک قرن بالاتر و والاتر مي داند. در این‏جا از زبان مردم حلب سخنان لطیفی را در مدح امام حسین می‌گوید:
روز عاشورا نمی‌دانی که هست/ ماتم جانی که از قرنی به است
پیش مؤمن کی بود این قصه خوار/ قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاک روح/ شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح.
مولانا، این را از زبان حلبیان درباره امام حسین می‌گوید. شاعر اما تعجب می‌کند و می‌گوید این جریان چه زمانی اتفاق افتاده است؟ حلبیان می‌گویند: چند قرن پیش.  شاعر در جواب می‌گوید: تازه این خبر به شما رسیده است؟

مولانا نمی‌خواهد بگوید که چرا دارید گریه می‌کنید، بلکه می‌خواهد بگوید که این گریه و عزاداری شما از سر بی‌معرفتی است. اگر می‌خواهید عزاداری کنید:

پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان / ز آنكه بَد مرگي است اين خوابِ گران
روحِ سلطاني ز زنداني بجَسْت/ جامه چه درانيم و چو خاييم دست
چون‏كه ايشان خسروِ دين بوده اند/ وقتِ شادي شد چو بشْكستند بند
سوي شادُرْوانِ دولت تاختند/ كُنده و زنجير را انداختند
روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهي/ گر تو يك ذرّه از ايشان آگهي
ورنه اي آگه بَرو بر خود گِري/ ز آن‏كه در انكارِ نَقل و مَحشري
بر دل و دينِ خرابت نوحه كن/ كه نمي بيند جز اين خاكِ كهن
ور همي بيند چرا نبْود دلير/  پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
در رُخت كو از مَيِ دين فرّخي/ گر بديدي بحر كو كفِّ سخي
آن‏كه جُو ديد آب را نكْند دريغ/ خاصّه آن كاو ديد آن دريا و ميغ
(مثنوی- دفتر ششم - ب 795- 805)
شما چند قرن است که خوابیده بودید و اکنون هم خوابید. بنابراین، باید برای خودشان گریه کنید. او خسروی بود که از زندان رهید و دیگران را هم آزاد کرد.
بر دل و دین خرابت نوحه کن/ که نمی‌بیند جز این خاک کهن
ور همی‌بیند چرا نبود دلیر/ پشتدار و جان‌سپار و چشم سیر.
مولانا می‌گوید اگر این گریه تو در واقع از سر معرفت است پس چرا هیچ تحولی در خودت پیدا نمی‌شود و چرا خودت تغییر نمی‌کنی و در خوابی؟ پس بدان که این گریه به دردی نمی‌خورد.

بنابراین، حسین و شهدا رهیده و آزاد شده‌اند. مولانا در چند جای دیگر هم از امام حسین و شهادت ایشان که عین آزادگی است، سخن گفته است.

مولانا عزاداري شعيان را انکار نمي‌کند بلکه عدم شناخت آن‏ها را از امام حسين(ع) را به نقد مي‌کشد و مي‌گويد ايشان شب‌خرم، سرزنده، اميدوار و پشت گرم بودند تا ما به راه طريقت و حقيقت رهنمون شويم ولي شما اين درس را کمتر آموخته‌ايد.

(امام حسین(ع) در سنت عرفانی ما دين - دکتر شهرام پازوکی / عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران) و (عاشورا در باور مولوي: منصور کياني).

 

امام حسين(ع) در شعرهای سنايي غزنوی

حضرت سنايي غزنوي با تکيه بر شرافت خانوادگي، اخلاق نيک، همت بلند و ايثارگري بي‌مانند امام عاشورا، بهترين اشعار را سروده است. وی با قرائت عارفانه و تجربه انديشانه از قيام کربلا، آن را رقص عاشقانه‏ی انسان دلداده و عاشق در برابر معبود معشوق خود که همانا خداوند باشد، مي‌داند.

حکيم ابوالمجد، مجدود ابن‌آدم سنايي غزنوي، يکي از عرفا و صوفيان معروف و تأثيرگذار غزنوي که در سال 473 ق[1] در شهر غزني به‌دنيا آمد و در سال 535[2]/ 525[3] دار فاني را وداع گفت.

سنایی نسبت به امام حسين(ع) ارادت خاص دارد. لذا اشعار زيادي در وصف آن حضرت سروده است. وي پیش از شروع به سرايش اشعار، مي‌گويد: «ذکر الحسين يضيئ العينين سلالة الانبياء و ولد الاصفياء و الاولياء و الاوصياء و شهيد الکربلاء و قرة عين المصطفي بضعة المرتضي و کبد فاطمة الزهراء رضي الله و عن والديه قال الله سبحانه تعالي عز من قائل في محکم کتابه: ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخرة و أعدَّ لهم عذاباً مهينا و اولئک هم الخاسرون. و قال النبي عليه السلام: ترکت کتاب الله و عترتي فاخبر ان وعدالله حق.» [5]

در اين زمينه ابتدا به رابطه نسبي حضرت امام حسين(ع) با پيامبر گرامي اسلام(ص)، حضرت علي(ع)، فاطمه‏ی زهرا(س)، خديجه کبري توجه کرده و مي‌گويد:

پسر مرتضي امير حسين که چنويي نبود در کونيــن

منبت عزّ نباهت شرفش منصب دين نزاهت ادبــش

مشرب دين اصالت نسبش حشمت دين نزاهــت لطفش. .[16]

و نيز دارد که:

دُرّي از بحر مصطفي بوده صدفش پشت مرتضي بوده

او ز حيدر چو خاتم از جمشيد او ز احمد چو نور از خورشيد

اصل او از براي مختصي بوده جان نبي و صلب وصي. .[16]

و يا:

اصل او در زمين عليين فرع او اندر آسمان يقيين. .[16]

در جای دیگر براي تبيين جايگاه امام حسين(ع) در نزد پيامبر(ص) و خاندان گرامي‌اش  می‏سراید:

مصطفي مرو را کشيده به دوش مرتضي پروريده در آغوش

بر رخش انس يافته زهرا کرده بر جانش سال و ماه دعا. [9]

و هم‌چنين اشاره مي‌کند به شباهت ظاهري امام حسين(ع) به حضرت رسول اکرم(ص):

به سر و روي و سينه در ديدار راست مانند احمد مختار

بود او سرو جويبار هدي سرو با تاج و باد واج و ردا. [10]

حضرت سنايي در جای دیگر، خُلق حسين(ع) را با خُلق عظيم پيامبر(ص) تشبيه مي‌کند:

خُلق او هم‏چو خُلق پاک پدر خُلق او هم‏چو خُلق پيغمبر

پيش چشمش حقير بود دنيا نزد عقلش وجيه بود عقبي[12]

و يا:

آن مثال نبي و عالم زين وارث مصطفي امير حسين

کرده چون مصطفي به اصل و کرم شرف و عرق و خُلق هر سه بهم. [12]

سنايي در باره‏ی عاشورا و رویداد خون بار ظهر عاشورا دو مثنوي جداگانه تحت عناوين؛ چون «صفت قتل حسين بن علي عليه السلام» و «در صفت و نسيم مشهد معظم»، نخست جريان شهادت حضرت را اين‌گونه بيان مي‌کند:

دشمنان قصد جان او کردند تا دمـار از تنــش برآوردند

عمروعاص از فساد رايي زد شرع را خيـره پشت پايي زد

بر يزيد پليـد بيعت کرد تا که از خـــاندان برآرد گرد

شرم و آزرم جملگي بگذاشت جمعي از دوشمنان بر او بگماشت

تا مرو را به نامه و به حيل از مدينه کشند در منهـل

کربلا چون مقام و منزل ساخت ناگــه آل زياد بر وي تاخـت

شمر و عبدالله زياد لعـين روحشان جفت باد با نفرين

سرش از تن به تيــغ ببريدند و آن در آن عل سود مي‌ديدند. [12]

و سپس از تراژدي غمبار ورود کاروان اسراء و سرهاي بريده شهدا به محفل يزيد و ماجراي تلخ آن می گوید. از یزید و سر مبارک امام حسین می‏گوید. از شعر خواني‌هاي يزيد و کینه‌هاي ديرينه او نسبت به خاندان پيامبر(ص) خبر مي‌دهد:

به دمشق اندرون يزيد پلــــيد منتــظر بود تا سرش برسيد

پيش بنهاد و شادمـــاني کــرد تکيه بر ديني و امــاني کرد

بيتي از قول خويش امــلا کرد کين درينه جست و آنها کرد

دست شومش بران لب و دندان زد قضيب از نشاط و لب خندان.[16]

در پی آن، اسیران کربلا و اوضاع روحی آنان و روزهای تلخ حضرت زينب(س) را به تصوير می‏کشيد:

شهر بانو و زينب گريان مانده در فعل ناکسان حيران

سر برهنه بر اشتر و پالان پيش ايشان ز درد دل نالان. .[16]

... آن تن سربريده در گل و خاک و آن عزيزان به تيغ دل‏ها چاک

وان تن سر به خاک غلطــيده تن بي‌سر بسي بدافتـــــيده

و آن گزين همه جهان گشتـه در گل و خون تنش بياغوشته

تيغ‌ها لعل گون ز خون حسين چه بود در جهان تبرزين شين

زخم شمشير و نيزه و پيکان بر سر نيزه سر به جاي ســــنان

... مصطفي جامه جمله بدريده علي از ديده خون بباريــده

فــاطمه روي را خــراشيده خون بباريده بي‌حد از ديده

حسن از زخم کرده سينه کبود زينب از ديدها برانده دو رود. .[16]

سپس از تباني عمرو بن عاص با يزيد و ديگر فاجعه آفرينان عاشورا و مجريان اين جنايت می‏گوید:

عمروعاص از فساد رايي زد شـرع را خيره پشت پــايي زد

بر يزيد پلــــيد بيعـت کرد تا که از خـــاندان برآرد گـرد

شرم و آزرم جملگي بگذاشت معي از دشمنان برو بگماشت[19]

در جای دیگر سنایی از کينه‌هاي قديمي و عقده‌هاي تاريخي خاندان یزید و معاویه با خاندان پيامبر(ص) به ویژه حضرت علي عليه السلام در ايجاد تراژدي عاشورا، می‏گوید:

کافراني در اول پيکـــــــار شده از زخم ذوالفقار فگار

همه را بر دل از علي صد داغ شده يکسر قرين طاغي و ياغ

کين دل بازخواستـــه ز حسين شده قانع بدين شماتت و شين. [19]

در پایان یزیدیان را به دو قوم «عاد و ثمود »، تشبيه کرده و مذمت کرده است:

عمروعاص و يزيد و ابن زياد هم‏چو قوم ثمود و صالح و عاد. [19]

هم‌چنين آنان را به تخلف از شريعت اسلامي متهم ساخته است:

راه آزرم و شرم بر بسته عهد و پيمان شرع بشکسته. [19]

لذا آنان را مستحق عذاب الهي و آتش جهنم دانسته است:

کرده دوزخ براي خويش معدّ بوالحکم را گزيده بر احمد. [19].

(عبدالملک وحيدی، امام حسين(ع) در اشعار سنايي و مولوي، پایگاه تخصصی شیعیان افغانستان).

چنین است که حضرت مولانا به درستی می گوید:

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد جان‏هاي مردان خداست.

 

منابع و مآخذ

1- مولوي نامه جلال الدين همايي، مؤسسه نشر هما، جلد دوم، چاپ ششم 1366،صص 52-51

 2- شرح مثنوي محمد تقي جعفري، جلد 2، ص462

 3 - معارفي از تشيّع در مثنوي، قدرت صولتي، انتشارات اسلامي، چاپ اول، 1377، ص255

 4 - مثنوي معنوي، تصحيح نيکلسون، انتشارات امير کبير، چاپ نهم، 1369، دفتر دوم

 5- ديوان غزليات شمس تبريزي، انتشارات جاويدان، چاپ هشتم، 1368، غزل 232

 6  -معارفي از تشيّع در مثنوي، قدرت صولتي، ص261

 7- همان کتاب، همان صفحه

 8- مثنوي معنوي، شرح کريم زماني، دفتر ششم، انتشارات اطلاعات، 1378، ص 264

 9- معارفي از تشيّع در مثنوي، قدرت صولتي، ص 267

10. سجادي ضياء الدين، مقدمه برعرفان و تصوف، چ4، تهران: سمت، 1374 ش، ص114.

11. سنا، محمداکبر، تذکره عرفاي غزني، چ1، کابل: مؤلف، 1383 ش، ص90.

12. زرين‌کوب، عبدالحسين، جست وجو در تصوف ايران، چ5، تهران: انتشارات اميرکبير، 1380 ش.

13.آثار خود سنايي و مقدمه‌هاي نوشته شده بر آن‏ها، از قبيل: ديوان قصايد و غزليات، مقدمه الرفا. ديوان اشعار سنايي، مقدمه مدرس رضوي؛ سيرالعباد الي المعاد؛ حديقة الحقيقه و شريعه الطريقه؛ طريق التحقيق؛ مكاتيب سنايي؛ كارنامه بلخ.

14. سنايي غزنوي، حكيم ابوالمجد مجدودبن آدم، ديوان سنايي غزنوي، مقدمه مدرس رضوي، چ1، تهران: انتشارات ابن سينا، ص266.

15. فروزان فر، بديع الزمان، رساله و تحقيق در احوال و زندگاني جلال الدين محمد بلخي، چ5، تهران: انتشارات زوار، 1376 ش، ص50؛ و زرين کوب، عبدالحسين، پله‌پله تا ملاقات خدا، تهران، انتشارات علمي، پانزهم، 1379 ش.

16. مولوي، جلال الدين محمد بلخي، ديوان شمس تبريزي، ج2، تصحيح، بديع الزمان فروزان فر، چ7، تهران: انتشارات جاويدان, 1366 ش، ص556، غزل1343.

17. ر ک: شريعتي، علي، حسين وارث آدم، چ1، تهران: ‌انتشارات قلم، ‌1371ش ص9؛ و صالحي نجف آبادي، نعمت الله، شهيد جاويد حسين بن علي(ع)، چ1، تهران: موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1360 ش، ص13.

18. رک : سروش، عبدالکريم، قمار عاشقانه شمس و مولانا، چ4، تهران: موسسه فرهنگي صراط، 1381 ش، ص139؛ و جمعي از نويسندگان، عاشورا در گذار به عصر سکولار، مقاله دکتر سروش ص 175.